پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳

جانا به غریبستان چندین بنماند کس

باز آی که در غربت قدر تو نداند کس

صد نامه فرستادم یک نامهٔ تو نامد

گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس

در پیش رخ خوبت خورشید نیفروزد

در پیش سواران خر هرگز بنراند کس

هر کو ز می وصلت یک جام بیاشامد

تا زنده بود او را هشیار نخواند کس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵باز دوش آن صنم باده‌فروش
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶دوش در ره نگارم آمد پیش
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷به جان آمد مرا کار از دل خویش
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸کرا در شهر برگویم غم دل
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۹ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۰مست از درم درآمد دوش آن مهِ تمام
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۱تا به مهر تو تولا کرده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲به دو چشم تو که تا زنده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.