پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

جمالت عشق می‌افزاید امروز

رخت غارت‌کنان می‌آید امروز

مه و خورشید در خوبی و کشی

غلام روی خوبت شاید امروز

سر زلفت سر آن دارد اکنون

که راز عاشقان بگشاید امروز

بسا جان منتظر بر لب رسیده

که تا عشقت چه می‌فرماید امروز

بنامیزد نگارا از نکویی

چنانی کت چنان می‌باید امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳جانا به غریبستان چندین بنماند کس
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴نگارا بر سر عهد و وفا باش
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵باز دوش آن صنم باده‌فروش
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶دوش در ره نگارم آمد پیش
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷به جان آمد مرا کار از دل خویش
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸کرا در شهر برگویم غم دل
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰مست از درم درآمد دوش آن مهِ تمام
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.