پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰

قیامت می‌کنی ای کافر امروز

ندانم تا چه داری در سر امروز

به طعنه زهر پاشیدی همی دی

به خنده می‌فشانی شکر امروز

دو هاروت تو کردی بود جان بر

دو یاقوت تو شد جان‌پرور امروز

لبت تا دست گیرد عاشقان را

برون آمد به دستی دیگر امروز

تویی سلطان بت‌رویان که در حسن

ندارد چون تو سلطان سنجر امروز

به حق آن که داد ای بت جمالت

به حال بنده یک‌دم بنگر امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲چارهٔ عشق تو نداند کس
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۳جانا به غریبستان چندین بنماند کس
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴نگارا بر سر عهد و وفا باش
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵باز دوش آن صنم باده‌فروش
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۶دوش در ره نگارم آمد پیش
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷به جان آمد مرا کار از دل خویش
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸کرا در شهر برگویم غم دل
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۹ساقی اندر خواب شد خیز ای غلام
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.