پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹

تختهٔ عشق برنوشتم باز

برنویس ای نگار تختهٔ ناز

تا بر استاد عاشقی خوانیم

روزکی چند باب ناز و نیاز

ورقی باز کن ز عهد قدیم

باز کن خاک عشوه از سر آز

هین که روز و شب زمانه همی

ورق عمرمان کنند فراز

چند گویی زمانه در پیش است

بر وفای زمانه هیچ مناز

قصه کوتاه کن که کوته کرد

روز امید انتظار دراز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱جمالت عشق می‌افزاید امروز
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲چارهٔ عشق تو نداند کس
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۳جانا به غریبستان چندین بنماند کس
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴نگارا بر سر عهد و وفا باش
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵باز دوش آن صنم باده‌فروش
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۶دوش در ره نگارم آمد پیش
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۷به جان آمد مرا کار از دل خویش
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸کرا در شهر برگویم غم دل
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.