پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

ای جهان را به حضرت تو نیاز

در جاه تو تا قیامت باز

درگهت قبله‌ای که در که و مه

خدمت او فریضه شد چو نماز

گره ابروی سیاست تو

آشتی داده کبک را با باز

نظر رحمت و رعایت تو

ایمنی داده آز را ز نیاز

در زوایای سایهٔ عدلت

فتنه در خواب کرده پای دراز

گر جهان را بود ز حزم تو سد

مرگ حیران ز دهر گردد باز

ور فلک را بود ز رای تو مهر

در شب تا ابد کنند فراز

آن حقیقت کمال تست که نیست

آسمان را درو محال مجاز

وان سعادت وجود تست که نیست

حدثان را برو امید جواز

ای ز جاهت شب ستم در سنگ

خرمت باد روز سنگ‌انداز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰قیامت می‌کنی ای کافر امروز
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱جمالت عشق می‌افزاید امروز
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲چارهٔ عشق تو نداند کس
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳جانا به غریبستان چندین بنماند کس
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴نگارا بر سر عهد و وفا باش
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵باز دوش آن صنم باده‌فروش
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶دوش در ره نگارم آمد پیش
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷به جان آمد مرا کار از دل خویش
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.