پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

دلا در عاشقی جانی زیان‌گیر

وگرنه جای بازی نیست جان‌گیر

جهان عاشقی پایان ندارد

اگر جانت همی باید جهان‌گیر

مرا گویی چنین هم نیست آخر

چنان کت دل همی خواهد چنان‌گیر

من اینک در میان کارم ای دل

سر و کاری همی بینی کران‌گیر

در آن می‌زنی کز غم شوی خون

برو هم عافیت را آستان‌گیر

به بوی وصل خود رنگش نبینی

به حرمت جان هجران در میان‌گیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹تختهٔ عشق برنوشتم باز
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰قیامت می‌کنی ای کافر امروز
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱جمالت عشق می‌افزاید امروز
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲چارهٔ عشق تو نداند کس
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳جانا به غریبستان چندین بنماند کس
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴نگارا بر سر عهد و وفا باش
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵باز دوش آن صنم باده‌فروش
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶دوش در ره نگارم آمد پیش
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.