پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

پسرا، هست روز آن که تو روی در وفا کنی

ز من ار پند بشنوی، ره وحشت رها کنی

نه چنان پای در گلم، که ز تو مهر بگسلم

چو خبر داری از دلم، به وفا گر صفا کنی

بکند چشم آشنا، همه شب در سرشک خون

اگرش با خیال خود، نفسی آشنا کنی

دو جهان نهد سر بدین، سرای بو که تا مگر

قدمی بر سمک نهی، گذری بر سما کنی

ز رخ تو آفتاب و مه، به حدق برند جمله ره

تو در این موکب و سپه، نکنی تا یکجا کنی

طمع بوسه است و بس، ز لب تو اثیر را

به سر تو، گر که اینقدر طمع او ادا کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰دیدی چگونه ما را، بگذاشتی و رفتی؟
  2. شمارهٔ ۱۶۱والله که به بی‌باکی، ناموسِ جهان بردی
  3. شمارهٔ ۱۶۲دل ببری، تن بزنی، اینت بلائی که توئی
  4. شمارهٔ ۱۶۳ای پشیمان شده ز دلداری
  5. شمارهٔ ۱۶۴من تنگدل و تو تنگ خوئی
  6. شمارهٔ ۱۶۵ای عهد تو جمله نانمازی
  7. شمارهٔ ۱۶۶جانم فدای توست، که جانان من توئی
  8. شمارهٔ ۱۶۷تو که از دردِ سری آه کنی
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.