پرش به محتوای اصلی
اثیر اخسیکتی اثیر اخسیکتی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

ای سعی کرده عشق تو در خون و جان من

تیر بلای تو، نه به شست و کمان من

این دوستی بود، که چو من سوخته دلی

بگذاری و بسازی، با دشمنان من

از آن جمال و چهره‌ی زیبا که آنِ توست

نابوده جز خیال تو، در دیده آنِ من

ترسم که غوطه‌ای خورد آن هم در سرشک

دریا شده‌ست دیده‌ی گوهرفشان من

زین فرقت دراز، که نام و نشانش کم

دانی چگونه گشت تن ناتوان من

در جامه هیچ دیده ببیند خیال تو

جز ناله هیچ گوش نیابد نشان من

در من زبان طعنه چرا میکنی دراز

گردان به مدح صدر زمانه، زبانه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰ای جهان را، یادگار از طغرل و الب ارسلان
  2. شمارهٔ ۱۴۱چیست، شرط عاشقان؟ با بینوائی ساختن
  3. شمارهٔ ۱۴۲این چرخ دغاپیشه دست خوش خوی تو
  4. شمارهٔ ۱۴۳از رهی روی بگردان و برو
  5. شمارهٔ ۱۴۴ای در دل و جان سواری تو
  6. شمارهٔ ۱۴۵باز دل را تازه شد درد کهن با یار نو
  7. شمارهٔ ۱۴۶سیم اگر پیش سمن لافی زد از سیمای او
  8. شمارهٔ ۱۴۷داد دلم نمی‌دهد زلف ستم‌پرست تو
همه‌ی غزلیات ←

اثیر اخسیکتی درباره‌ی اثیر اخسیکتی

اثیرالدین ابوالفضل محمد بن طاهر اخسیکتی معروف به اثیر اخسیکتی (زادهٔ سال نامعلوم در اخسیکت، درگذشته به سال ۶۰۹ هجری قمری در خلخال) از شاعران مشهور سدهٔ ششم هجری است. اثیر در شهر اخسیکت زاده شد که در قرن ششم یکی از شهرهای آباد ماوراءالنهر در منطقهٔ فرغانه در شمال رود سیحون بوده‌است. اثیر سخنوری را در همانجا آغاز کرد. ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.