پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۲

هر چند که خود دل ببلای تو سپردم

رحمی بکن ای ظالم بد مهر که مردم

سیل ستمت عاقبت از جای مرا برد

هر چند که در کوی وفا پای فشردم

مسکین من سر گشته که در وادی امید

هرگز به مراد دل خود راه نبردم

با من سخن از هیچ مگویید و مپرسید

کز صفحه خاطر همه حرفی بستردم

شاید که چو اهلی بچکد خون ز حدیثم

زینگونه که خون جگر از دست تو خوردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۴چند نالم ز غم و شهر پر آوازه کنم
  2. شمارهٔ ۹۹۵من که از دور ترا بینم و مدهوش شوم
  3. شمارهٔ ۹۹۶تا کی بغیر گویی من چشم و گوش باشم
  4. شمارهٔ ۹۹۷دل کباب از لعل او چون از دلش بیرون کنم
  5. شمارهٔ ۹۹۸من لاف تقوی تا بکی در خرمن طاعت زنم
  6. شمارهٔ ۹۹۹دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم
  7. شمارهٔ ۱۰۰۰تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
  8. شمارهٔ ۱۰۰۱عمریست که من خاک ره درد کشانم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.