پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۵

صبا چو جعد سر زلف یار من بگشود

گره ز کار من و روزگار من بگشود

شکفته اند حریفان چو گل ز هر سویی

مگر به خنده دهان نوبهار من بگشود

کمان حسن که زه کرد در جهان روزی

که ناوکی نه به قصد شکار من بگشود

فغان که گوشه چشمی بمن ز ناز نکرد

بتی که نرگس او در کنار من بگشود

بغیر داغ نکویان نیافت بامن هیچ

اجل چو عاقبه الامر بار من بگشود

هزار بوسه توان زد بدست آن نقاش

که چهره یی بقلم چون نگار من بگشود

گذشت یار چو بر خاک تر بتم اهلی

در بهشت بروی مزار من بگشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۷هرچند بیخم می‌کَنی، وصلت گرم خرم کند
  2. شمارهٔ ۶۹۸دیده هر که از هوس سوی تو سیمتن بود
  3. شمارهٔ ۶۹۹چشم صاحبدل نظر چون بر رخ گل می‌کند
  4. شمارهٔ ۷۰۰کسی از خار خار جان مجنون کی خبر دارد
  5. شمارهٔ ۷۰۱چه عیب ار خون بگریم چون مرا رندی ز کوی خود
  6. شمارهٔ ۷۰۲ناقه لیلی که سر در کوه و هامون می‌کند
  7. شمارهٔ ۷۰۳خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بود
  8. شمارهٔ ۷۰۴بذات حق که مرا تا وجود خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.