پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۸

دیده هر که از هوس سوی تو سیمتن بود

غرقه بخون دل شود گر همه چشم من بود

آه که گیردم نفس راه گلو ز بخت بد

در نفسی که بامنش یار سر سخن بود

می بدهم که بیخودی می نهلد که چون منی

خون خورد و لب تواش پیش لب و دهن بود

گر بگشایی ام کفن لاله صفت ز بعد مرگ

زآتش داغ غم دلم سوخته در کفن بود

مردم روزگار را ماتم اگر ز مردن است

اهلی نا امید را ماتم زیستن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۰کسی از خار خار جان مجنون کی خبر دارد
  2. شمارهٔ ۷۰۱چه عیب ار خون بگریم چون مرا رندی ز کوی خود
  3. شمارهٔ ۷۰۲ناقه لیلی که سر در کوه و هامون می‌کند
  4. شمارهٔ ۷۰۳خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بود
  5. شمارهٔ ۷۰۴بذات حق که مرا تا وجود خواهد بود
  6. شمارهٔ ۷۰۵چار دیوار جهان کز غصه دلها خون کند
  7. شمارهٔ ۷۰۶لیلی نبودش این نمک شیرین چنین زیبا نشد
  8. شمارهٔ ۷۰۷در لعل لبش چاشنی خنده ببینید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.