پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۶

دنیا همه هیچ است و وفا هیچ ندارد

بر هیچ منه دل که بقا هیچ ندارد

ساقی می نوشین منه از دست که دوران

در جام بجز زهر بلا هیچ ندارد

خورشید من از لطف سراسر همه مهر است

با من بجز از جور و جفا هیچ ندارد

بی شمع رخش نیست صفا خانه دل را

گر کعبه بود هم که صفا هیچ ندارد

بحر کرم است آب حیات دهنش لیک

آن بحر کرم بخش گدا هیچ ندارد

آراسته شد از خط سبزش چمن حسن

بی سبزه چمن نشو و نما هیچ ندارد

اهلی است گدای تو از آن زدبدعاست

در دست گدا غیر دعا هیچ ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۸گر آه کشم آن سگ کویم بسر آید
  2. شمارهٔ ۶۸۹از خاک رهم عشق بر افلاک برآرد
  3. شمارهٔ ۶۹۰آگه از شمع رخش هم عاشقی چون من شود
  4. شمارهٔ ۶۹۱مرا که گبر و مسلمان نظر پرست شناسد
  5. شمارهٔ ۶۹۲سحر چو آه من می پرست میخیزد
  6. شمارهٔ ۶۹۳سرا پای تنم هر دم ز موج دیده تر گردد
  7. شمارهٔ ۶۹۴چو بهر قتل غیر آن مه به تیغ آبگون خیزد
  8. شمارهٔ ۶۹۵صبا چو جعد سر زلف یار من بگشود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.