پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۲

صید دست آموزم و قدرم نمیدانی چه سود

میزنی سنگم چه بگریزم پشیمانی چه سود

اینزمان آیینه بی گر دست بنما روی دل

ورنه آنروزی که گردش گرد بنشانی چه سود

بر فقیران چون گشایی گوشه چشم از کرم

گر گره بر روزنی از چین پیشانی چه سود

منکه عمری سوده باشم چهره بر خاک رهت

گر بدامن گردی از رویم بیفشانی چه سود

اهلی لب تشنه آنساعت که جان دور از تو داد

جان من سر تا قدم گر آب حیوانی چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۴کس از فراغ تو عیش و فراغ را چکند
  2. شمارهٔ ۶۵۵نیشکر قامت من آنکه دل من دارد
  3. شمارهٔ ۶۵۶گویند که با غیری وین گرچه یقین باشد
  4. شمارهٔ ۶۵۷مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید
  5. شمارهٔ ۶۵۸با همه شاد و ملول از من بیچاره شود
  6. شمارهٔ ۶۵۹هرکه مفلس گشت رسوای خلایق می‌شود
  7. شمارهٔ ۶۶۰اگر از غم تو صد جان به یکی نفس برآید
  8. شمارهٔ ۶۶۱یک بوسه هرگزم لب سیمین بری نداد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.