پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۸

من مجنون نمی یابم کسی محرم به حال خود

بیار آینه تا گویم حکایت با مثال خود

خیالت اینکه با من باشی و از دیگران پنهان

مگر در سینه چاکم درآیی چون خیال خود

چنان بی طالع از یارم که فالی هم اگر گیرم

فرو شویم باشک نا امیدی نقش فال خود

من خونین جگر را سوخت گویی کوکب طالع

که همچون نافه دور افتادم از مشکین غزال خود

چو اهلی بر سر راهش مدام آیم که تا باری

سلامی گویم و هرگز نمی یابم مجال خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۰در خواب گنج وصلت جان خراب ببیند
  2. شمارهٔ ۶۵۱تا عشق از آن ما شد بخت از جهان بر افتاد
  3. شمارهٔ ۶۵۲صید دست آموزم و قدرم نمیدانی چه سود
  4. شمارهٔ ۶۵۳غم و فرح بمن می پرست میگذرد
  5. شمارهٔ ۶۵۴کس از فراغ تو عیش و فراغ را چکند
  6. شمارهٔ ۶۵۵نیشکر قامت من آنکه دل من دارد
  7. شمارهٔ ۶۵۶گویند که با غیری وین گرچه یقین باشد
  8. شمارهٔ ۶۵۷مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.