پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۵

رقیب از رشک من هر لحظه در خارها دارد

که آن یوسف رخ از شوخی بمن آزارها دارد

مرا چون بید بنماید بغیر و زیر لب خندد

من از آن خنده میابم که با من کارها دارد

بهرجاییکه بنشیند چو خیزد دامن افشاند

که میداند ز مژگانم بدامن خارها دارد

نگویم با پری ماند پری را من کجا دیدم

همی بینم که نقشی بر در و دیوارها دارد

سگ کوی بتان باشد خورد سنگ جفا اهلی

نه از بیگانه بلک از خویشتن آزارها دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۷من که بیهوشم از او مست شرابم می‌کنید
  2. شمارهٔ ۶۴۸من مجنون نمی یابم کسی محرم به حال خود
  3. شمارهٔ ۶۴۹گرچه بر ما روزگار تیره مشکل می‌رود
  4. شمارهٔ ۶۵۰در خواب گنج وصلت جان خراب ببیند
  5. شمارهٔ ۶۵۱تا عشق از آن ما شد بخت از جهان بر افتاد
  6. شمارهٔ ۶۵۲صید دست آموزم و قدرم نمیدانی چه سود
  7. شمارهٔ ۶۵۳غم و فرح بمن می پرست میگذرد
  8. شمارهٔ ۶۵۴کس از فراغ تو عیش و فراغ را چکند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.