پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

مرا دردی است کز درمان کس تسکین نخواهد شد

طبیبم تا نخواهد کشتن از بالین نخواهد شد

مرا بی باده چون ساغر کسی در خنده چون آرد

شراب تلخ اگر نبود لبم شیرین نخواهد شد

اگر بخت اینچنین یاری دهد یار آنچنان باشد

کسی غیر از اجل یار من مسکین نخواهد شد

چنین بدخو که من دیدم که گردد شاد از او روزی

که روز دیگر از خوی بدش غمگین نخواهد شد

ز اشک و آه خود اهلی گرفتم ره کنی در سنگ

به این‌ها رخنه‌ای در آن دل سنگین نخواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶به هر ناجنس چون طوطی دل ما کی سخن دارد
  2. شمارهٔ ۶۳۷لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود
  3. شمارهٔ ۶۳۸با من رقیب دون کسی از همدمی نشد
  4. شمارهٔ ۶۳۹ای شاه حسن آنکه ترا تخت و تاج داد
  5. شمارهٔ ۶۴۰چون غنچه بیدل تنگیی کسرا لبی خندان نشد
  6. شمارهٔ ۶۴۱گر درد خسته یی را درمان دهی چه باشد؟
  7. شمارهٔ ۶۴۲در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود
  8. شمارهٔ ۶۴۳ز تاب آتش غم سینه چاک خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.