پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود

با نوش لبان از سر سیری نتوان بود

در بحر بلا غرقه توان بود به امید

لیکن تو اگر دست نگیری نتوان بود

خورشید وشم دره خود خوان که ازین بیش

در چشم حریفان بحقیری نتوان بود

گیرم به عزیزی رسم از وصل چو یوسف

در هجر تو عمری به اسیری نتوان بود

اهلی سر خدمت مکش از بندگی عشق

در روز جوانی که به پیری نتوان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴نسیم باد بهارم بهوش می آرد
  2. شمارهٔ ۶۴۵رقیب از رشک من هر لحظه در خارها دارد
  3. شمارهٔ ۶۴۶سایه کی بر خاک من آن سر و چالاک افکند
  4. شمارهٔ ۶۴۷من که بیهوشم از او مست شرابم می‌کنید
  5. شمارهٔ ۶۴۸من مجنون نمی یابم کسی محرم به حال خود
  6. شمارهٔ ۶۴۹گرچه بر ما روزگار تیره مشکل می‌رود
  7. شمارهٔ ۶۵۰در خواب گنج وصلت جان خراب ببیند
  8. شمارهٔ ۶۵۱تا عشق از آن ما شد بخت از جهان بر افتاد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.