پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

سرشک شادی وصل ارچه جان گداز آمد

خوشم که دیگرم آبی بجوی باز آمد

بکعبه هر که ز بهر سجود شد ز درت

سری بسنگ زد آخر بعجز باز آمد

اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد

حقیقت همه عالم درین مجاز آمد

چو با تو شمع بدعوی زبان کشد ترسم

که سر بباد دهد چون زبان دراز آمد

دل رقیب چه سوزد ز آه من چه عجب

که سنگ خاره از این شعله در گداز آمد

سر نیاز بپای تو سرو ناز نهاد

چو ناز در تو نگنجید در نیاز آمد

بسوخت اهلی و یار از درش درون نامد

کنون که نیز در آمد بخشم و ناز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹چشم مجنون هرچه بیند صورت لیلی بود
  2. شمارهٔ ۵۷۰شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود
  3. شمارهٔ ۵۷۱کس عشوه خونخواری او را نشناسد
  4. شمارهٔ ۵۷۲گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
  5. شمارهٔ ۵۷۳جان هلاک از شوق و یار از دیه ما می‌رود
  6. شمارهٔ ۵۷۴در عشق اگر از کشته شدن مرد بماند
  7. شمارهٔ ۵۷۵چند چراغ آه من عمر مرا تبه کند
  8. شمارهٔ ۵۷۶زلف قلابش ز کف دل‌ها چو ماهی می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.