پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

جان هلاک از شوق و یار از دیه ما می‌رود

تشنه مردم چشمه حیوان به صحرا می‌رود

گرد و دین در فراقش از ملاحت سوخت سوخت

یار من یا رب سلامت باد هرجا می‌رود

در دو عالم هر کجا صیدی بود نخجیر اوست

او به قصد دیدن غمدیده عمدا می‌رود

ناصحم گوید که بنشین در پِیَش صحرا مگیر

چون کنم؟ گرمی نشینم جان شیدا می‌رود

می‌رود آن شوخ و فریاد اسیران در پیش

شاه خوبان است و با صد شور و غوغا می‌رود

بازش آرای هم‌نشین و فتنه بنشان کان سوار

پای اگر در زین درآرد فتنه بالا می‌رود

در بر بازار حسن او که صد یوسف کم است

اهلی از جوش خریداران به سودا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵چند چراغ آه من عمر مرا تبه کند
  2. شمارهٔ ۵۷۶زلف قلابش ز کف دل‌ها چو ماهی می‌برد
  3. شمارهٔ ۵۷۷گرسنه شرح زخمت گوید گنه ندارد
  4. شمارهٔ ۵۷۸فلک که مشعل مهرش زبام میسوزد
  5. شمارهٔ ۵۷۹روی نیاز ما همه دم بر زمین بود
  6. شمارهٔ ۵۸۰کس چون تو نبودست و نخواهد پس ازین بود
  7. شمارهٔ ۵۸۱روزی که ماه ابروی آن شوخ کم نمود
  8. شمارهٔ ۵۸۲بقرار یک نظر دل ز تو چون کنار گیرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.