پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۰

شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود

عاشقان را بخت و خوبان را وفا هرگز نبود

با هزاران دوستی بیگانه از ما شد سگت

بی وفا، گویی که با ما آشنا هرگز نبود

دور باشد از محبت گر بنالیم از بلا

هر که زد لاف محبت بی بلا هرگز نبود

دوستان کشتن بود رسم تو ورنه پیش ازین

در میان دوستان رسم جفا هرگز نبود

گر سر و سامان رود در راه عشقت گو برو

من همان گیرم سر و سامان مرا هرگز نبود

مرهم وصل تو ما را اتفاقی دست داد

ورنه کس را از تو امید دوا هرگز نبود

گرچه اهلی مبتلای عشق شد بسیار کس

کس بدین رسوایی ما مبتلا هرگز نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۲گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
  2. شمارهٔ ۵۷۳جان هلاک از شوق و یار از دیه ما می‌رود
  3. شمارهٔ ۵۷۴در عشق اگر از کشته شدن مرد بماند
  4. شمارهٔ ۵۷۵چند چراغ آه من عمر مرا تبه کند
  5. شمارهٔ ۵۷۶زلف قلابش ز کف دل‌ها چو ماهی می‌برد
  6. شمارهٔ ۵۷۷گرسنه شرح زخمت گوید گنه ندارد
  7. شمارهٔ ۵۷۸فلک که مشعل مهرش زبام میسوزد
  8. شمارهٔ ۵۷۹روی نیاز ما همه دم بر زمین بود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.