پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۹

چشم مجنون هرچه بیند صورت لیلی بود

خوش بود صورت پرستی گر بدین معنی بود

من ز آب و رنگ حسن ساقی خود یافتم

آنچه فیض آب خضر و آتش موسی بود

گو بمیر افسرده دل کاین نکته با من شمع گفت

هر که از داغی نسوزد مردنش اولی بود

زان خوشم با کنج غم کز رشک غیر آسوده ام

دوزخی کاسوده باشم جنت اعلی بود

هر که با مشکین غزالان همچو مجنون خو گرفت

میرمد ز آنجا که بوی مردم دنیی بود

چاک دل نتواندم بی غمزه یی زلف تو دوخت

رشته مریم اگر با سوزن عیسی بود

در دو عالم گر نباشد مایه شادی غمت

خاطر اهلی ملول از دنیی و عقبی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۱کس عشوه خونخواری او را نشناسد
  2. شمارهٔ ۵۷۲گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
  3. شمارهٔ ۵۷۳جان هلاک از شوق و یار از دیه ما می‌رود
  4. شمارهٔ ۵۷۴در عشق اگر از کشته شدن مرد بماند
  5. شمارهٔ ۵۷۵چند چراغ آه من عمر مرا تبه کند
  6. شمارهٔ ۵۷۶زلف قلابش ز کف دل‌ها چو ماهی می‌برد
  7. شمارهٔ ۵۷۷گرسنه شرح زخمت گوید گنه ندارد
  8. شمارهٔ ۵۷۸فلک که مشعل مهرش زبام میسوزد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.