پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

مایه خوبی غم بیچارگان خوردن بود

خوبی خورشید هم از ذره پروردن بود

ایکه عاشق میشوی از خون دل خوردن منال

عشق ورزیدن بخوبان خون دل خوردن بود

عاشقی هرچند افروزد چراغ دل چو شمع

اولش سوز و گداز و آخرش مردن بود

ای خوش آن جنگی که افتد در میان دوستان

آخر از صلح و صفاشان دست در گردن بود

نیستش پروای کس آنشوخ و کس را دل نماند

وای اگر آن بیوفا در قصد دل بردن بود

یار اگر افزون ز خورشیدست ما از ذره کم

با ضعیفان خشم و بدمهری ستم کردن بود

گر چو شمعت عشق سوزد اهلی از مردن به است

سوختن دلگرمی و مردن دل افسردن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود
  2. شمارهٔ ۵۷۱کس عشوه خونخواری او را نشناسد
  3. شمارهٔ ۵۷۲گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
  4. شمارهٔ ۵۷۳جان هلاک از شوق و یار از دیه ما می‌رود
  5. شمارهٔ ۵۷۴در عشق اگر از کشته شدن مرد بماند
  6. شمارهٔ ۵۷۵چند چراغ آه من عمر مرا تبه کند
  7. شمارهٔ ۵۷۶زلف قلابش ز کف دل‌ها چو ماهی می‌برد
  8. شمارهٔ ۵۷۷گرسنه شرح زخمت گوید گنه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.