پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰

آب حیات اگر بسر کوی او رود

شاید که در زمین ز خجالت فرو رود

گر آرزوی حلقه فتراک او کنیم

بسیار سر که در سر این آرزو رود

گر بحث بر سرست به پیش سگان فکن

من کیستم که بر سر من گفتگو رود

هرگز مرید پیر مغان زرد رو نشد

هرجا رود بهمت او سرخ رو رود

دارم هزار نکته شیرین ولی مپرس

وقت سخن گهی است که می در سبو رود

اهلی همیشه دانه خالی چو مور جست

ترسم که زیر خاک درین جستجو رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۲ابر نوروزی چو گل را بر ورق شبنم زند
  2. شمارهٔ ۵۶۳عاشق دلریش را زخم تو مرهم دهد
  3. شمارهٔ ۵۶۴چشمه نوش نوخطان مهر گیابر آورد
  4. شمارهٔ ۵۶۵وجود ما زغمت تا عدم نخواهد شد
  5. شمارهٔ ۵۶۶در سجده خود آن مه صد آفتاب بیند
  6. شمارهٔ ۵۶۷سرشک شادی وصل ارچه جان گداز آمد
  7. شمارهٔ ۵۶۸مایه خوبی غم بیچارگان خوردن بود
  8. شمارهٔ ۵۶۹چشم مجنون هرچه بیند صورت لیلی بود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.