پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

شوخی که خون من چو می ناب می‌خورد

شاخ گلی است کز دل من آب می‌خورد

هرگه فکند بر گل رخ زلف تابدار

ما را چو شمع رشته جان تاب می‌خورد

دل با خراش ناوک او خوش بود مرا

عود آن زمان خوش است که مضراب می‌خورد

باور مکن که گوشه‌نشین گشت چشم او

مست است و می به گوشه محراب می‌خورد

دل صید زخم دار وز دست و زبان خلق

هرجا که رفت ناوک پرتاب می‌خورد

بهر خدا مگوی به دشمن حدیث تلخ

کاین نیش زهر بر دل احباب می‌خورد

اهلی ز اضطراب تو دانی که آگه است

صیدی که تشنه خنجر قصاب می‌خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲چو دل بوصل نهم جور یار نگذارد
  2. شمارهٔ ۵۰۳چو گلت شکفت از می عرق از کناره سرزد
  3. شمارهٔ ۵۰۴ای همنفسان دست ز ما باز گذارید
  4. شمارهٔ ۵۰۵سگ آن طیب انفاسم که رشک مشک چین باشد
  5. شمارهٔ ۵۰۶دل شکسته ما گنجی از وفا دارد
  6. شمارهٔ ۵۰۷هر کدورت که نصیب من دلخسته شود
  7. شمارهٔ ۵۰۸داغ پنهان دلم هر دیده مشکل بنگرد
  8. شمارهٔ ۵۰۹تا پری را چون تو خواندم دوری از مردم کند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.