پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۹

کاشکی فرق سرم فرش سرایت بودی

تا شب و روز رخم در کف پایت بودی

لذت زخم تو از راحت مرهم بیش است

کاش بر من همه دم زخم جفایت بودی

کاش جان بلبل باغ تو شدی تا همه وقت

در تماشای رخ روح فزایت بودی

ای پریرخ مه نو ابروی شوخ تو ندید

ورنه دیوانه و انگشت نمایت بودی

آنچه من یافتم از حسن تو گر دیدی خلق

هر دو عالم همه یکبار فدایت بودی

اینهمه حشمت و خوبی که خدا داد بتو

جای آنست که رحمی بگدایت بودی

اهلی از دعوی یاری بدرش جای نبود

گر سگش میشدی آنجا همه جایت بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۱ای ز جان شیرین تر و زیباتر از حور و پری
  2. شمارهٔ ۱۳۶۲می خور که در سرای جهان نیست محکمی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۳گر بود یوسفش گرانجانی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۴از خون دیدها شد کوی تو لاله‌زاری
  5. شمارهٔ ۱۳۶۵ای آب حیوان کاتشم از لعل نوشین میزنی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۶باز دل میبردم عشوه سرو نازی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۷ایسرو اگر این سوخته را دست بدادی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۸دلا، با شمع خویشت در نگیرد گریه و زاری
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.