پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۵

ایکه بر عاشق نگاه از لطف و احسان میکنی

گوییا بر عاشق خود مردن آسان میکنی

آمدی چونسرو و بستان خانه گلشن ساختی

گر بنوشی ساغری عالم گلستان میکنی

دل بصد جا میرود هرگه ز مجلس میروی

جان من بنشین که دلها را پریشان میکنی

گنج مهرت چون نهادی در دل ما عاقبت

خانه ما بر سر این گنج ویران میکنی

بسکه مژگان درازت میخلد در جان من

تا نگه کردم مرا صد رخنه در جان میکنی

یوسف گمگشته در معنی تویی خود را بیاب

نکته یی گفتم اگر سر در گریبان میکنی

داغ دل چون غنچه اهلی تا بکی پوشی ز خلق

روشنست این نکته بر ما گرچه پنهان میکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۷کعبه گر میطلبی سعی کن آرام مجوی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۸نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۹ز هستی تا نشان داری نشان تیر غم باشی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۰گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۱گیرم دل من از غم دیوانه زیست باری
  6. شمارهٔ ۱۳۵۲بردی دلم اگرچه ندارم شکایتی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۳خوشیم با ستم و محنتی که میخواهی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۴تو مرا اگر نبخشی من و کنج نامرادی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.