پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۴

اگرچه چشم منی همنشین اغیاری

چو نور دیده گلی در میان صد خاری

نگویم آنکه خریدار یوسفم حاشا

که خودفروش زند لاف این خریداری

هوای صحبت خورشید کم کن ایشبنم

که تاب یکنظر از روی او نمی آری

اگر بصدق روی همچو کوهکن در عشق

نه بیستون که فلک را ز پیش برداری

دلا، بسوز که ننشیند آتشت چونشمع

بیکدو قطره که گاهی ز دیده میباری

تو گر بدیدن خوبان نمیروی از جا

نه آدمی بحقیقت که نقش دیواری

بوصل دوست رسی آنچنانکه دل خواهد

گر اختیار چو اهلی ز دست بگذاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۶غیرتم در دیده ها چون باد اگر ره داشتی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۷کعبه گر میطلبی سعی کن آرام مجوی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۸نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۹ز هستی تا نشان داری نشان تیر غم باشی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۰گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۱گیرم دل من از غم دیوانه زیست باری
  7. شمارهٔ ۱۳۵۲بردی دلم اگرچه ندارم شکایتی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۳خوشیم با ستم و محنتی که میخواهی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.