پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۳

ای عاشق بی دیده که در عیب منستی

گر ساقی ما را تو ببینی بپرستی

فردا ز تو چون لاله اثر نیست درین باغ

امروز قدح گیر به شکرانه که هستی

چون مرغ چمن چند کنی ناله ز حسرت؟

بشکن قفس ای مرغ گرفتار که رستی

تا میل تو یوسف نکند سود ندارد

هر چند که جان بر لب و دل بر کف دستی

پیش کرم عشق چو خورشید و چه ذره

محروم از آنی تو که با همت پستی

شادم ز تو ای ساقی بدمست که هرگز

جز کاسه عیش من و مجنون نشکستی

زنهار گرانی مکن ای شوخ پریزاد

یک لحظه که با مردم دیوانه نشستی

دیوانه نیم من که شدم بسته آن زلف

دیوانه تویی خواجه کزین سلسله جستی

اهلی ز سگان تو خجل گشت که هرگز

لاغرتر از این صید به فتراک نبستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۵ایکه بر عاشق نگاه از لطف و احسان میکنی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۶غیرتم در دیده ها چون باد اگر ره داشتی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۷کعبه گر میطلبی سعی کن آرام مجوی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۸نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۹ز هستی تا نشان داری نشان تیر غم باشی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۰گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۱گیرم دل من از غم دیوانه زیست باری
  8. شمارهٔ ۱۳۵۲بردی دلم اگرچه ندارم شکایتی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.