پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۱

من لایق آن نیستم تا یار همرازم کنی

ای من سگت خواهم دمی پیش خود آوازم کنی

گاهم کنی خندان نظر گویم شدی یارم دگر

چشمی بگردانی دگر بیگانه تر بازم کنی

تو میروی با دیگران خندان لب و بازیکنان

من منتظر تا ناگهان چشمی بصد نازم کنی

شبها تو در خواب ایپسر من منتظر بر خاک در

باشد برون آیی سحر بر رو دری بازم کنی

اهلی از آنشمع چگل دل را بسوزی متصل

پروانه وار از داغ دل بی بال و پروازم کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۳ای عاشق بی دیده که در عیب منستی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۴اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
  3. شمارهٔ ۱۳۴۵ایکه بر عاشق نگاه از لطف و احسان میکنی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۶غیرتم در دیده ها چون باد اگر ره داشتی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۷کعبه گر میطلبی سعی کن آرام مجوی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۸نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۹ز هستی تا نشان داری نشان تیر غم باشی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۰گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.