پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۹

خواهم شبی بیایی و مهمان من شوی

تا حال من ببینی و حیران من شوی

بیگانگی مکن که دل و جان خویشتن

زان داده ام ترا که دل و جان من شوی

ایگنج حسن و ناز دل من خراب تست

باشد که آگه از دل ویران من شوی

چون من بریدم از همه گشتم از آن تو

دارم امید آنکه تو هم زان من شوی

جایی که جا بدیده اهلی نمی کنی

راضی کجا بکلبه احزان من شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۱من لایق آن نیستم تا یار همرازم کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۲میان خلق می‌خواهم که توسن بر سرم تازی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۳ای عاشق بی دیده که در عیب منستی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۴اگرچه چشم منی همنشین اغیاری
  5. شمارهٔ ۱۳۴۵ایکه بر عاشق نگاه از لطف و احسان میکنی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۶غیرتم در دیده ها چون باد اگر ره داشتی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۷کعبه گر میطلبی سعی کن آرام مجوی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۸نظر ز آن نوغزال ایدل به بیداری تو میپوشی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.