پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۷

سوختم از نوش وصلت کارزو میداشتم

زهر من بود آنچه من تریاک می پنداشتم

از ملامت کس نمی گردد چو مجنون گرد من

بسکه من از هر طرف خار ملامت کاشتم

لاله وار آورده ام خار ملامت از ازل

من برسوایی علم روز ازل افراشتم

سرمه در چشمش چه سود آنکس که دور از کوی اوست

من بجای سرمه چشم از خاک ره انباشتم

همچو اهلی دست و پایی میزنم در راه عشق

پایم از جا برد عشق و دست ازو نگذاشتم

سر تا قدم چو شمع ز مهرش در آتشم

دشمن نبیند آنچه من از دوست میکشم

دیوانه وار با کسم الفت نمانده است

از بسکه در خیال رخ آن پریوشم

شیرین لبا، نصیب دل دشمن تو باد

زهری که من ز تلخی عشق تو میچشم

فکری مرا بهر سر مویی ز زلف تست

دایم من از خیال پریشان مشوشم

طوبی بزیر سایه من سر در آورد

گر سایه بر سر افکند آن سرو دلشکم

اهلی اگرچه دلخوشیی روزیم نشد

اینم خوشی بسست که با ناخوشی خوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۹سرو من، چون سخن از لعل چو قندت گویم
  2. شمارهٔ ۱۰۳۰بصبر اگرچه بسی روزها بسر کردم
  3. شمارهٔ ۱۰۳۱کاش آنزمان که سوخته میشد ستاره ام
  4. شمارهٔ ۱۰۳۲پیش تو ایطبیب جان بسکه ز خویش میروم
  5. شمارهٔ ۱۰۳۳غیرت عشق کی هلد، کز ستم تو دم زنم
  6. شمارهٔ ۱۰۳۴چند از هوس آن لب چون قند بسوزم
  7. شمارهٔ ۱۰۳۵سخن نگفته بهم جنگ و ماجرا داریم
  8. شمارهٔ ۱۰۳۶تا کی خمار محنت آن سیمبر کشم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.