پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

بحمدالله که در قتلم تعلل کرد گیسویش

به خون من نشد آلوده دیوار و در کویش

شب خود را به زلفش می کنم نسبت وزین غافل

که روزی همچو رویش دارد از پی زلف هندویش

به قصد کشتنم ترکان مژگانش صف اندر صف

به چشمش اقتدا کردند در محراب ابرویش

عجب نبود اگر از جلوه بر چشمم نمک پاشد

به آب دیده پروردم نهال قد دلجویش

به زلفش کی دهم دل گرنه رویش در میان بینم

دل من می برد زلفش به جانب داری رویش

بر یزای دیده اشک و خاک کویش را به حالش کن

که از خونم بسی بهتر بود خاک سر کویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷هرچند شمع مجلسی، ای دل خموش باش
  2. شمارهٔ ۳۸اگر سوسن صفت بودی زبانی در دهان گل
  3. شمارهٔ ۳۹ز مژگان پر برآوردست و سویش می‌پرد چشمم
  4. شمارهٔ ۴۰یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم
  5. شمارهٔ ۴۱ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم
  6. شمارهٔ ۴۲باورم آید اگر گوید جفا کمتر کنم
  7. شمارهٔ ۴۳بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم
  8. شمارهٔ ۴۴زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.