پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

قصاید

شمارهٔ ۱۱

ز روزگار ندیدم دمی فراغت بال

بیار ساقی جامی زباده مالامال

از آن میی که اگر دلشکستگان تاکش

درون دل گذرانند لب زند تبخال

از آن میی که به گاه نوشتن نامش

مکد سر قلم خویش کاتب اعمال

ز شاخسارش هشیار برنخیرد مرغ

اگر بریزی زو قطره ی به پای نهال

میی که مرگ نمی بود اگر خدای جهان

به جای روحش می داد جای در صلصال

میی که گر بچکد قطره از وبراض

هلال وار شود بدر را خسوف محال

میی چنان که اگر بهره یابد از بویش

حکایت از دم عیسی کند نسیم شمال

میی به رنگ و به بوخانه سوز لاله و گل

چو عشق دشمن عقل و چو علم منکر مال

چو گل زخنده نیامد لب پیاله بهم

از آن زمان که ازین می چشید یک مثقال

میی که کرده خدای جهانیان بر ما

چو خون دشمن سلطان شرق و غرب حلال

سپهر رتبه امامی که چرخ ارزق پوش

چو صوفیان همه بر یاد او نماید حال

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳زبس که ریختم از دیده خون دل بیرون
  2. شمارهٔ ۱۴اشک نبود این که می بارم ز روز تار من
  3. شمارهٔ ۱۵ز جور دل که هیچ کس مباد چنین
  4. شمارهٔ ۱۶بیابیا قدمی نه چو گل به صحن چمن
  5. شمارهٔ ۱۷شد چنان گرم جهان ز آمدن تابستان
  6. شمارهٔ ۱۸ای مکان پاسبانانت فراز آسمان
  7. شمارهٔ ۱۹باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمین
  8. شمارهٔ ۲۰از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آه
همه‌ی قصاید ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.