پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

قصاید

شمارهٔ ۱۴

اشک نبود این که می بارم ز روز تار من

روز اختر می شمارد چشم اختر بار من

من پریشان و پریشان دوستم بر تارکم

از پریشانی کند جاطره دستار من

بس که شب تابم ز آه گرم این ویرانه را

روز ننشیند کسی در سایه دیوار من

شور و شیرین هرچه پیش آمد ز عشق آید به بین

شوری بخت من و شیرینی گفتار من

آب و آتش را زیان دارد عجب نبود اگر

گم کند گرمی چو بیند گریه بسیار من

من چرا نالید می چندین ازین سنگین دلان

گر نبودی شیشه مانند دل دربار من

تندخویان کارها به رغم دل گاهی کنند

رحم کن چون آسمان گرم است در آزار من

قطره خون در بدن دارم نمی دانم که باز

روی من گلگون کند یا پنج های یار من

پنجه او را کند گلگون ای کاش بس بود

نعت پیغمبر برای سرخی رخسار من

پیش از آن کز نعت سازم خویشتن را سرفراز

بود عالم گیر شوم چون در شهوار من

نعت گفتم عالم عقبی گرفتم نیست لاف

گر بگویم هر دو عالم را گرفت اشعار من

عقل اول منشأ ایجاد خیرالمرسلین

خواجه ی اول محمد سید و سالار من

روز نعتش گوشه گیرم تا زنور نعت او

در ضمیر من نه بیند مدعی اسرار من

وقت آن آمد که اندازم ز شعر آبدار

میل در بنیاد او کو می کند انکار من

من سپهرم آفتاب من خیال روی دوست

داغی بی حد اشک خونین ثابت و سیار من

چشم آن دارم که جز مهر خود و اولاد خود

خط کشی بر هرچه آن ثبت است در طومار من

شعر اکذب احسنت اما زیمن نعت او

اصدق اقوال من شد احسن اشعار من

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶بیابیا قدمی نه چو گل به صحن چمن
  2. شمارهٔ ۱۷شد چنان گرم جهان ز آمدن تابستان
  3. شمارهٔ ۱۸ای مکان پاسبانانت فراز آسمان
  4. شمارهٔ ۱۹باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمین
  5. شمارهٔ ۲۰از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آه
  6. شمارهٔ ۲۱باز این منم گذاشته در کوی یار پای
  7. شمارهٔ ۲۲زبس که یافت دلم لذت گرفتاری
  8. شمارهٔ ۲۳زهی نگاه تو سرگرم مردم‌آزاری
همه‌ی قصاید ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.