پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

قصاید

شمارهٔ ۲۲

زبس که یافت دلم لذت گرفتاری

به دام افتد اگر صد رهش برون آری

به جای خون همه درد و بلا ازو بچکد

اگر دل من سرگشته راه بیفشاری

سیاه گردد روز جهانیان چون شب

اگر ز چهره ی بختم نقاب برداری

نه برق باشد کز رشک چشم گریانم

فتاده آتش در جان ابراز آری

به خون بخواهد پرورد خوشه اش نه آب

بنام شوم من اردانه در زمین کاری

چو کاه بر زیر آب دیده گردانم

و گرچه هستم چون کوه در گران باری

عجب که میل کنم گرچه خون دل باشد

مرا که عمر به سر رفته در جگرخواری

گداختم تن خود تا کسم نبیند چند

به کوی دوست تردد کنم به دشواری

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۴دامنم دریای خون زین چشم خون پالاستی
  2. شمارهٔ ۲۵من آن چه می کشم از جور چرخ مینایی
همه‌ی قصاید ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.