پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

قصاید

شمارهٔ ۲۰

از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آه

طوفان آب و آتش ماهی گرفت و ماه

در انتظار آن که برآرم دمی به کام

چشمم سفید گشت که روی هنر سیاه

طوفان غصه چند توان خورد کاشکی

گرداب گریه کشتی عمرم کند تباه

از هم نفس کناره گزیدم که دیده ام

یاران هم نفس چو نفس جمله عمرکاه

آخر بگو ز دیده که دارم عزیزتر

ریزد همیشه خونم بی جرم و بی گناه

روز از شب ار ندانم چندین عجب مدان

که امروز آسمان نشناسد گل از گیاه

هرکس که پابرون نکشد از گلیم خویش

چون من بر او زمانه کند تنگ دستگاه

آن یوسفم که چرخ جفاکار بهر من

از بخت پست تیره من ساختست چاه

با آن که آسمانم در فضل و در هنر

هرگز ندیده اند که من کج روم براه

من آفتاب انورم اما هلال وار

بیرون نمی نهم قدم از خانه ماه ماه

غم بی حد است و نیست کسی که آستان او

سازم گریزگاه و بسویش برم پناه

ای وای اگر نبودی نام خدایگان

در شعر هم نبودی ما را گریزگاه

شکر خدا که گشت رفیع آستان او

مداح تا کی از فلک افتد در اشتباه

در فکر ماتمند ثوابت زرشک او

در کهکشان سپهر از آن کرد کردگاه

آن آسمان جناب که چرخ چهارمین

هر شام بر زمین زند از رشک وی کلاه

ترسم زخشمناکی عفوش وگرنه من

بر بی گناهی خود دارم دو صد گواه

آخر نه نامه ی عملم از برای چه

بر من نوشته کرد و از دیگران گناه

عون تو هست منت گردون نه نیم جو

لطف تو هست منت گیتی به برگ کاه

عیش موافقانت شیرین چو نظم من

روی مخالفانت چون بخت من سیاه

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۲زبس که یافت دلم لذت گرفتاری
  2. شمارهٔ ۲۳زهی نگاه تو سرگرم مردم‌آزاری
  3. شمارهٔ ۲۴دامنم دریای خون زین چشم خون پالاستی
  4. شمارهٔ ۲۵من آن چه می کشم از جور چرخ مینایی
همه‌ی قصاید ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.