پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

قصاید

شمارهٔ ۱۲

زهی ز غیرت ابروت دلشکسته هلال

ز روی خوب تو خورشید را رسیده زوال

چه فتنه ی که زرشک چو طوق زنجیر است

به گاه جلوه درپای حوریان خلخال

زشرم چشم تو نزدیک شد بدان کاید

بسان عقرب بی چشم در وجود غزال

برای آن که مبادا بخون بیالاید

چو در دلم گذری بر میان زدی خلخال

غلط نمودم گویا سفر داری

به سوی روضه دریا دل ستوده خصال

شهنشی که ز حفظش سپند بر آتش

کند قرار چو بر عارض نکویان خال

به وقت قهر بدریا درافکند آتش

به گاه حلم نگهدارد آب در غربال

بشکر آنکه ببحر کفش فتاد ز بحر

همیشه کلکش در سجده بود چون انذال

خراج حلم و رابست از نخست جدا

قراض های زر و سیم بر میان خیال

چنین که جودش رسم سوال را برداشت

به روز حشر عجب گرز کس کنند سوال

چه طبع خواهد تا وصف حلم او گوید

چه پشه خواهد تا کوه را شود حمال

خدایگانا با آن که طبع ساحر من

نفوس ناطقه را میکند زحیرت لال

گه کتاب مدحت ز پرتو معنی

شود گداخته اندر کفم قلم چون نال

چو غوطه دادم در بحر فکر خود را دوش

بدان خیال که کردم تو را مدیح سگال

قلم به بانگ بلند صریر با من گفت

که ای صواب تصور نموده امر محال

مرا زبان دود از مدح او چنین عاجز

ترا زبانی وانگاه مدح اوست خیال

همیشه چون که ندانند جهل را چون علم

همیشه تا که شناسند نقص را زکمال

عدوی جاه ترا نطفه خون خور او به صلب

بدان صفت که در ارحام مادران اطفال

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴اشک نبود این که می بارم ز روز تار من
  2. شمارهٔ ۱۵ز جور دل که هیچ کس مباد چنین
  3. شمارهٔ ۱۶بیابیا قدمی نه چو گل به صحن چمن
  4. شمارهٔ ۱۷شد چنان گرم جهان ز آمدن تابستان
  5. شمارهٔ ۱۸ای مکان پاسبانانت فراز آسمان
  6. شمارهٔ ۱۹باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمین
  7. شمارهٔ ۲۰از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آه
  8. شمارهٔ ۲۱باز این منم گذاشته در کوی یار پای
همه‌ی قصاید ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.