پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

قصاید

شمارهٔ ۱۰

گرفتم آینه تا بنگرم حقیقت حال

ز ضعف خویش نبینم در آینه تمثال

همیشه گریم و هیچش سبب نمیدانم

بسان طفلی که آتش گرفته در چنگال

زجور چرخ نه اکنون خمیده ام که نخست

خمیده قامت زایند مادرم چو هلال

شکسته بالم از خلق از آن کناره کنم

کناره گیر مرغی که بشکنندش بال

به هیچ سو ننهادم قدم که روز سیاه

مرا نیامد مانند سایه از دنبال

جهان به نوعی در چشم من شده تاری

که روز و شب را بینم همین به یک تمثال

زبس که سر به گریبان کشیده آه زدم

تنور تافته گردید بر تنم سربار

به خون ناب شود اندرو چو آب کنند

از آن سپس که زخاکم کند زمانه سفال

اگر دو گام روم بیست جای بنشینم

بسان پیران با آن که بیست دارم سال

بدین طریق سراسیمه داردم گردون

که می ندانم چون کودکان یمین ز شمال

کنون که لذت خونابه جگر دیدم

اگر بسوزم لب تر نمی کنم به زلال

قدم نیارم بیرون نهاد از خانه

زبس که برد رو بامم هجوم کرده کلال

بدان صفت که نیارد برون شد زایر

ز کثرت ملک از روضه ی سپهر جلال

امام ثالث کالبته ثانی او بودی

اگر محال نبودی دو ایزد متعال

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲زهی ز غیرت ابروت دلشکسته هلال
  2. شمارهٔ ۱۳زبس که ریختم از دیده خون دل بیرون
  3. شمارهٔ ۱۴اشک نبود این که می بارم ز روز تار من
  4. شمارهٔ ۱۵ز جور دل که هیچ کس مباد چنین
  5. شمارهٔ ۱۶بیابیا قدمی نه چو گل به صحن چمن
  6. شمارهٔ ۱۷شد چنان گرم جهان ز آمدن تابستان
  7. شمارهٔ ۱۸ای مکان پاسبانانت فراز آسمان
  8. شمارهٔ ۱۹باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمین
همه‌ی قصاید ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.