پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۴۹

خوار شدیم از وفا در سر کوی حبیب

چند توان خوار بود، ما و دیار غریب

ای که به صبر و شکیب چارهٔ دردم کنی

عاشق بیچاره را صبر کجا کو شکیب

دوست جدا شد ز من خاک برین زیستن

روزی دشمن مباد آنچه مرا شد نصیب

سرو ز قدت خجل، گل ز رخت منفعل

ناله ز دستت کند فاخته و عندلیب

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۵۱همچو صبحم از ازل گشته دم سرد نصیب
  2. شمارهٔ ۵۲از شانه گر برون فتدم شاند وار دست
  3. شمارهٔ ۵۳جلوهٔ مستانه کردی عاقبت
  4. شمارهٔ ۵۴مرا اگر همه یک استخوان ز تن باقیست
  5. شمارهٔ ۵۵همه عمرم به درد غم گذشت است
  6. شمارهٔ ۵۶نه کار بر دل من روزگار تنگ گرفت
  7. شمارهٔ ۵۷این نسخهٔ بی‌ربط که دیوان فقیر است
  8. شمارهٔ ۵۸عاشقان را گزند بسیار است
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.