پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۴۲

شد اسیرِ آن زنخندان دیده و دانسته دل

من چه سازم چارهٔ این خود به چاه افتاده را

راست گو ای سرو قامت از کدامین گلشنی

نقش پایت شاخ گل کرده است مد جاده را

کی به خون چون منی دفع خمارش می‌شود

هست یار من که آب ساده داند باده را

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۴۴سوخت سودای نگاهت خانمان سرمه را
  2. شمارهٔ ۴۵ای بسته کمر شکست ما را
  3. شمارهٔ ۴۶از کاوش مژگان تو در سینه دارم خارها
  4. شمارهٔ ۴۷دام می‌بافند صیادان برای عندلیب
  5. شمارهٔ ۴۸زین که تب کرده‌ام به درد طلب
  6. شمارهٔ ۴۹خوار شدیم از وفا در سر کوی حبیب
  7. شمارهٔ ۵۰چند باشد دیده از دیدار دیدن بی‌نصیب
  8. شمارهٔ ۵۱همچو صبحم از ازل گشته دم سرد نصیب
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.