پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۱۳

به رهت به خون نشستم که گذر کنی نکردی

ز دو کون چشم بستم که نظر کنی نکردی

به سحر رساند شب‌ها دل من درین تمنا

که شبی به کلبهٔ ما تو سحر کنی نکردی

ز غریب شیوه‌هایت به دیارها فتادم

مگر از دیار خاطر تو سفر کنی نکردی

ز تو کام دل چه جویم که به این امید مردم

لب خشک من چو بینی مژه تر کنی نکردی

نشد اینکه گرد کین را ز دلش بشویی ای اشک

ز تو چشم داشتم من که اثر کنی نکردی

دلی بی‌وفا چه رفتی به حریم یار تنها

ز تو داشتم توقع که خبر کنی نکردی

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۱۵نجس باشد به چشم پاک بینم دولت دنیا
  2. شمارهٔ ۳۱۶واه گه در دست من افتاد نگار عجبی
  3. شمارهٔ ۳۱۷از درد نهان من چه پرسی
  4. شمارهٔ ۳۱۸به بوسه‌ای من ازان لب نمی‌شوم راضی
  5. شمارهٔ ۳۱۹ای دل هزار حیف ز جانانه غافلی
  6. شمارهٔ ۳۲۰به شادی خوگری کیفیت غم را چه می‌دانی
  7. شمارهٔ ۳۲۱ای محبت جسم و جانم سوختی
  8. شمارهٔ ۳۲۲ای مرا با تو آرزومندی
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.