پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۱۴

ازان لب یافت از بس ساز و رگ شکرافشانی

کند با نیشکر هر دم نی قلیان نواخانی

دماغ گفت‌وگو حالا ندارم از پریشانی

چه می‌پرسید ز حالم چون زبان زحال می‌دانی

چه غم گر آستین افشاند زلف دلبران بر ما

کسی از دست ما نگرفته دامان پریشانی

بیا یک روز در گلشن بساط عیش اندازیم

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۱۶واه گه در دست من افتاد نگار عجبی
  2. شمارهٔ ۳۱۷از درد نهان من چه پرسی
  3. شمارهٔ ۳۱۸به بوسه‌ای من ازان لب نمی‌شوم راضی
  4. شمارهٔ ۳۱۹ای دل هزار حیف ز جانانه غافلی
  5. شمارهٔ ۳۲۰به شادی خوگری کیفیت غم را چه می‌دانی
  6. شمارهٔ ۳۲۱ای محبت جسم و جانم سوختی
  7. شمارهٔ ۳۲۲ای مرا با تو آرزومندی
  8. شمارهٔ ۳۲۳دل مهیا نموده برپایی
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.