پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۱۶

واه گه در دست من افتاد نگار عجبی

خارم آویخت به دامان بهار عجبی

خوردن خون دل و کندن جان دم نزدن

کرده مأمور مرا عشق به کاری عجبی

سر خاری نبود بی‌گل لخت جگرم

دشت از گریهٔ من کرده بهار عجبی

شب ندانم به کجا می‌زدی ای آفت جان

هست در چشم تو امروز خماری عجبی

دل که در زلف تو بند است عزیزش میدار

که به دام تو فتاد است شکاری عجبی

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۱۸به بوسه‌ای من ازان لب نمی‌شوم راضی
  2. شمارهٔ ۳۱۹ای دل هزار حیف ز جانانه غافلی
  3. شمارهٔ ۳۲۰به شادی خوگری کیفیت غم را چه می‌دانی
  4. شمارهٔ ۳۲۱ای محبت جسم و جانم سوختی
  5. شمارهٔ ۳۲۲ای مرا با تو آرزومندی
  6. شمارهٔ ۳۲۳دل مهیا نموده برپایی
  7. شمارهٔ ۳۲۴مستانه گر از خانه برون تاخته باشی
  8. شمارهٔ ۳۲۵یا رب بسی کشیدم آزار زندگانی
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.