پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۳۱۲

ای دل نشود رفع ملالی که تو داری

آن به که کنی صبر به حالی که تو داری

انکنده به دل وسوسه مرغان حرم را

این دانه و دام از خط و خالی که تو داری

از دیدهٔ من آب روان است مسلسل

در حسرت پابوس نهالی که تو داری

رفتم به گدایی به در پیر مغان گفت

شایستهٔ من نیست سفالی که تو داری

گفتم که رسد دست خیالم به میانت

گفتا که محال است خیالی که تو داری

صرف جگر تشنهٔ من ساز خدا را

در چاه ذقن آب زلالی که تو داری

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۳۱۴ازان لب یافت از بس ساز و رگ شکرافشانی
  2. شمارهٔ ۳۱۵نجس باشد به چشم پاک بینم دولت دنیا
  3. شمارهٔ ۳۱۶واه گه در دست من افتاد نگار عجبی
  4. شمارهٔ ۳۱۷از درد نهان من چه پرسی
  5. شمارهٔ ۳۱۸به بوسه‌ای من ازان لب نمی‌شوم راضی
  6. شمارهٔ ۳۱۹ای دل هزار حیف ز جانانه غافلی
  7. شمارهٔ ۳۲۰به شادی خوگری کیفیت غم را چه می‌دانی
  8. شمارهٔ ۳۲۱ای محبت جسم و جانم سوختی
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.