پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۳

فتاد از دست من دل با که گویم

مرا افتاد مشکل با که گویم

ز دستت کوچهٔ در سر کوچهٔ یار

بماندم پای در گل با که گویم

درین وادی شدم آواره صد راه

نبردم راه به منزل با که گویم

به چندین دست‌وپاکردن درین بحر

نبردم پی به ساحل با که گویم

عجب افسانه‌ای دارم دریغا

نخواهند اهل محفل با که گویم

فغان کان بی‌وفا حق وفا را

به حرفی کرد باطل با که گویم

شب تاریک و ره دور و جرس گنگ

جدا ماندم ز محمل با که گویم

به دل گفتم ز پند و بند بسیار

نشد دیوانه عاقل با که گویم

بیارم یک دو حرف گفتنی بود

ز من بگذشت غافل با که گویم

زدی زخمی و رفتی از سرم زود

بماندم نیم بسمل با که گویم

به غیر از گفت‌وگو واقف ز تحصیل

نکردم هیچ حاصل با که گویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۵آه سرد خود اگر مطلق عنان می‌ساختم
  2. شمارهٔ ۷۷۶شب هجر تو کی در دیده راه خواب می‌دادم
  3. شمارهٔ ۷۷۷خون گشت دل از داغ جفای تو جگر هم
  4. شمارهٔ ۷۷۸خواهم که بر یار دل‌آزار بگریم
  5. شمارهٔ ۷۷۹غمین گشتم ز پیری شادمانی از کجا آرم
  6. شمارهٔ ۷۸۰دیدهٔ اشکبار می‌خواهم
  7. شمارهٔ ۷۸۱نخست آن کس که شد در عشق او افسانه من بودم
  8. شمارهٔ ۷۸۲تا به کی از ستمش آه کنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.