پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۹

دیدم از غیر بسی جور و تغافل کردم

نام بی‌غیرتی خویش تحمل کردم

آن نسیمم که ز بس مشق پریشان سفری

ناتوان گشته وطن در خم کاکل کردم

مرغ دل طالع آن دام معبر چو نداشت

آشیانش شکن طرهٔ سنبل کردم

سوخت داغ تو سراپای مرا همچو شمع

وه چه ساعت به گریبان خود این گل کردم

شکوهٔ زلف دراز تو نمی‌شد کوتاه

بر خموشی زدم و قطع تسلسل کردم

خامه‌ام قصهٔ حسن تو و عشقم چو نوشت

نام آن ناز و نیاز گل و بلبل کردم

قطره‌ای بودی و دریا شدی در پهلوی من

مژده ای دل که من از جزو تو را کل کردم

بی‌تأمل به تو ای دوست چه‌سان دادم دل

من که هر کار به فتوای تأمل کردم

گلبن دردم و صد داغ شگفتست از من

تربیت کرد مرا عشق چنین گل کردم

گر خورم نعمت الوان نرود از یادم

ذوق خونی که به عشق تو تناول کردم

زان نگه گوشهٔ چشمی چو ندیدم لاچار

خویشتن را هدف تیر تغافل کردم

هیچ دانی که چه‌سان دیده حقیت‌بین شد

سرمه از گرد ره راکب دلدل کردم

کی دهم دامن افتادگی از کف واقف

من که چون زلف ترقی ز تنزل کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۱در خواب همچو روی تو روی ندید چشم
  2. شمارهٔ ۷۷۲ناامید از مهر و ماهی می‌روم
  3. شمارهٔ ۷۷۳فتاد از دست من دل با که گویم
  4. شمارهٔ ۷۷۴سبک گشتم به چشمت وز تو دیدم سرگرانی هم
  5. شمارهٔ ۷۷۵آه سرد خود اگر مطلق عنان می‌ساختم
  6. شمارهٔ ۷۷۶شب هجر تو کی در دیده راه خواب می‌دادم
  7. شمارهٔ ۷۷۷خون گشت دل از داغ جفای تو جگر هم
  8. شمارهٔ ۷۷۸خواهم که بر یار دل‌آزار بگریم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.