پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۸

آرزو دارم که در عشق تو یار دل شوم

دل شود بیمار و من بیماردار دل شوم

دل شکار چشم او شد من شکار دل شوم

واله دل عاشق دل بی‌قرار دل شوم

زود برخیزم اگر با او نشینم بعد دیر

من سبک‌روحم نمی‌خواهم که بار دل شوم

دل ز رشک عشق با من دشمن جانی شداست

آه زان ساعت که در کویش دوچار دل شوم

زآمد و رفتی که دل در رهگذارت می‌کند

شوق می‌خواهد که خاک رهگذار دل شوم

دل شهید لاله‌رویان شد درین فکرم که من

بر جگرداغی نهم شمع مزار دل شوم

دل به من همسایهٔ نزدیک می‌لرزم مباد

پایمال آفت از قرب جوار دل شوم

دل ز پهلویم به دنبال جوانی رفته است

بیم آن دارم که پیر از انتظار دل شوم

کار دل عشق است و بار درد و غم برداشتن

طاقتم کو تا شریک کار و بار دل شوم

دل غم جانانه دارد من غم دل چاره چیست

غمگسار خود شوم یا غمگسار دل شوم

دل مرا فرموده واقف کار سختی همچو عشق

سخت می‌ترسم مبادا شرمسار دل شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۰شکوه‌ها کز روزگار ناموافق می‌کنم
  2. شمارهٔ ۷۷۱در خواب همچو روی تو روی ندید چشم
  3. شمارهٔ ۷۷۲ناامید از مهر و ماهی می‌روم
  4. شمارهٔ ۷۷۳فتاد از دست من دل با که گویم
  5. شمارهٔ ۷۷۴سبک گشتم به چشمت وز تو دیدم سرگرانی هم
  6. شمارهٔ ۷۷۵آه سرد خود اگر مطلق عنان می‌ساختم
  7. شمارهٔ ۷۷۶شب هجر تو کی در دیده راه خواب می‌دادم
  8. شمارهٔ ۷۷۷خون گشت دل از داغ جفای تو جگر هم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.