پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۶

خو گرفتم به قفس رفته چمن از یادم

آه زان ‌روز که آزاد کند صیادم

جفت صدگونه غم و دردم ازین غصه که من

در وفا طاقم و از طاق دلش افتادم

چه خیالست که با شیخ نمایم بیعت

من که با پیر مغان دست ارادت دادم

ماه عیدی عجبی دیده‌ام از ابروی دوست

دوستان جمله بگویید مبارک بادم

چشمی ازدود دلم تر نشود همچو سپند

آه امروز که می‌سوزم و در فریادم

ساده‌روی که به من داد خط بیزاری

خط برآورد و منش خط غلامی دادم

طائر قدسم و بر عرش نشیمن دارم

من ندانم که به دامت ز کجا افتادم

سرسری از سر من چند گذر خواهی کرد

دست من گیر خدا را که ز پا افتادم

یار پر طفل مزاجست و منم یک کف خاک

ترسم از اینکه به بازیچه دهد بربادم

دل به او دادم و بی‌مهر برآمد واقف

دادگر کو که ازین ماه ستاند دادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۸آرزو دارم که در عشق تو یار دل شوم
  2. شمارهٔ ۷۶۹دیدم از غیر بسی جور و تغافل کردم
  3. شمارهٔ ۷۷۰شکوه‌ها کز روزگار ناموافق می‌کنم
  4. شمارهٔ ۷۷۱در خواب همچو روی تو روی ندید چشم
  5. شمارهٔ ۷۷۲ناامید از مهر و ماهی می‌روم
  6. شمارهٔ ۷۷۳فتاد از دست من دل با که گویم
  7. شمارهٔ ۷۷۴سبک گشتم به چشمت وز تو دیدم سرگرانی هم
  8. شمارهٔ ۷۷۵آه سرد خود اگر مطلق عنان می‌ساختم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.