پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح خاقان کمال الدین محمود

در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز

بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز

ناکامم از تو ، ورچه برآوردمت به کام

رنجورم از تو ، ورچه بپروردمت به ناز

هستم ز حسرت بر چون سیم خام تو

چونان که زر پخته بود در دهان گاز

وز آرزوی آن لب چون انگبین تو

چون موم مانده ام ز تف سینه در گداز

ما را نیاز روی تو بی آبروی کرد

کس را مباد نیز بروی بتان نیاز

بر من فراز گشت در وصل تو و لیک

درهای مکرمات خداوند هست باز

خاقان کمال دولت ، آن خسروی که اوست

چون شمس نور گستر و چون چرخ سر فراز

محمود ، آسمان محامد ، که در کرم

محض حقیقتست و جزو صورت مجاز

از روی او مواکب نصرة در ابتهاج

وز رأی او مناکب دولت در اهتزاز

ایام را هدایت او بوده راهبر

اسلام را عنایت او گشته کار ساز

یک ضربت از حسامش و یک لشکر از عدو

یک تاختن ز بیژن و یک بیشه از گراز

ای خسروی ، که نیست در آفاق مثل تو

گردی عدو گداز و جوادی ولی نواز

اندر حریم عدل تو آهو قرین شیر

وندر جوار امن تو تیهو قرین باز

از ورطهٔ خلاف تو گیتی بر اجتناب

وز حملهٔ نهیب تو گردون در احتزاز

شاها، درین میانه گهی چند بوده ام

جفت بلا و رنج و قرین عنا و آز

بی حیله مانده در کف ایام حیله گر

چون مهره گشته در کف گردون مهره باز

کوتاه کرد بر تو ناگه زدامنم

دستی ، که بود چادثهٔ چرخ را دراز

تا عهدها نباشد بی نذر و بی یمین

تا عقدها نباشد بی مهر و بی جهاز

جز رأی نشر سروری و صفدری مپوی

جز سوی کسب محمدت و مفخرت متاز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱۶ - در مدح اتسززهی فروخته حسن تو در جهان آتش
  2. شمارهٔ ۱۱۷ - هم در مدح اتسز گویدشهی که نقش نگین جلال شد نامش
  3. شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح اتسزای شاه، جهانی شده‌ای تو ز بدایع
  4. شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح تاج‌الدین ابوالغنایم رافعهست اعلام علم را رافع
  5. شمارهٔ ۱۲۰ - نیز در مدیحه گویدای چو چرخ بیستون رفیع
  6. شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح اتسزای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف
  7. شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالفضل نصر بن خلف پادشاه نیمروزپادشاهی کوست ایمان را کنف
  8. شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح شمس‌الدین وزیرایا بفضل و کرم در جهان شده معروف
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.