پرش به محتوای اصلی
وطواط وطواط

قصاید

شمارهٔ ۱۱۳ - همه در مدح اتسز گویند

ای در نظم گشته از تو فراز

در عدل تو بر خلایق باز

عالمی را بخدمت تو پناه

امتی را بحضرت تو نیاز

قدر تو بر سپهر جوید سبق

رأی تو با ستاره گوید راز

بدسگال تو در مضایق رنج

نیک خواه تو در حدایق ناز

کعبه ای گشته صدر تو ز شرف

کاسمانش برد بمعجز نماز

طایر بخت باز کرده جناح

گرد ایوان تو کند پرواز

کین تو سوی محنتست دلیل

مهر تو سوی دولتست جواز

یافته جامهٔ معلی و مجد

از صفات ستودهٔ تو تراز

یک شکوه تو و هزار عدو

یک عدد شیر و صد هزار گراز

بر کند کوشش تو دیدهٔ شرک

پر کند بخشش تو معدهٔ آز

گر تو در مشکلی کنی اطناب

ور تو در نکته ای کنی ایجاز

جز بفرخندگی نینجامد

هر چه اقبال تو کند آغاز

قدرت تو مجاور رحمت

وعدهٔ تو مقارن انجاز

گشته دشمن اسیر صولت تو

چون کبوتر اثیر مخلب باز

بارهٔ تست آن که از صرصر

بیکی تاختن نماند باز

چون خضای خدای سوی نشیب

چون دعای رسول سوی فراز

این جهان با مسیر بارهٔ تو

نیک تنگست ، باره تیز متاز

این هنر را بصدق تو رونق

وی هدی را بجاه تو اعزاز

زود بینی رسیده بی تعبی

ملک از خطهٔ ختا بحجاز

رایت تو کشیده در طمغاج

نایب تو رسیده در شیراز

یک غلام تو والی بلغار

یک وکیل تو عامل اهواز

گشته فرمان بر تو خان ختن

شده خدمت گر تو شاه طراز

هر کجاست مجمعست و مداحی

بر کشیده بمدح تو آواز

در جهان تا سعدتست و شفا

در سخن تا حقیقتست و مجاز

عدت حشمت تو باد تمام

مدت دولت تو باد دراز

عید آمد، بعید شادی کن

دل روشن بتف غم بگداز

گاه بر گاه صفدری بنشین

گاه بر تخت خسروی بگراز

چهرهٔ جود و مکرمت بفروز

رایت فضل و محمدت بفراز

همه چون جان بدسگال بسوز

همه چون کار نیک خواه بساز

من ز تو یافته هزار ضیاع

ز بذمینیه ، ز نوژ اباز

می سزم ارتفاعهای شگرف

بی غم جوی کند و رنج کراز

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح شمی الدین وزیرهست ایام شمس دین نوروز
  2. شمارهٔ ۱۱۶ - در مدح اتسززهی فروخته حسن تو در جهان آتش
  3. شمارهٔ ۱۱۷ - هم در مدح اتسز گویدشهی که نقش نگین جلال شد نامش
  4. شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح اتسزای شاه، جهانی شده‌ای تو ز بدایع
  5. شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح تاج‌الدین ابوالغنایم رافعهست اعلام علم را رافع
  6. شمارهٔ ۱۲۰ - نیز در مدیحه گویدای چو چرخ بیستون رفیع
  7. شمارهٔ ۱۲۱ - در مدح اتسزای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف
  8. شمارهٔ ۱۲۲ - در مدح ابوالفضل نصر بن خلف پادشاه نیمروزپادشاهی کوست ایمان را کنف
همه‌ی قصاید ←

وطواط درباره‌ی وطواط

امام سعدالملک رشیدالدین محمد بن محمد بن عبدالجلیل عمری کاتب بلخی معروف به رشید وطواط شاعر نامی قرن ششم است. وی در سال ۴۸۱ هجری قمری در بلخ چشم به جهان گشود و در سال ۵۷۳ هجری قمری در گرگانج خوارزم بدرود حیات گفت. وی دبیر دیوان اتسز خوارزمشاه بود و به خاطر اندام کوچکش به او لقب «وطواط» (به معنای خفاش یا نوعی پرستو) دادن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.